وبلاگ آخرالزمان

مرادومرید-چه می خواهی-مذهب شریعتی چه بود ؟-فلسفه جنگهای ایدئولوژیک

 

-«مرادومرید»

-چه می خواهی ؟

-مذهب شریعتی چه بود ؟

-فلسفه جنگهای ایدئولوژیک

                                                               «مرادومرید»

 

هر منی حاصل رابطه با «تو»است . «تو»نیز محصول رابطه با «من»هستی . وهستی ونیستی هرکسی از این رابطه بر می خیزد . هر منی مخلوق مخاطب قرار گرفتن از جانب دیگران است واین خطاب هرچه شدیدتر وعمیق تر باشد خلقت قدرتمند تری رخ می نماید و«من»بزرگتری پدید می آید . ونخستین خطاب از جانب مادر وسپس پدر است . ولذا خالق معنوی هر کسی دیگرانند که نطفه آن از جانب والدین بسته می شود . هرچه نگاهی عالیتر وخدائی تر باشد منهائی متکی به نفس تر ومن تر پدید می آیند . زیرا «من» یعنی اتکاءبه تن وموجودیت خویشتن . ولذا من ترین آدمها محصول خطاب ونگاهی عاشقانه اندو هر چه این عشق نابتر باشد این مخلوق هم خدایگونه تر است وروحانی تر . وبمیزانی که این خطاب ونگاه کاهش می یابد احساس نابودی رخ می دهد ونفرت وچه بسا عداوت آغاز می شود .

 

براستی وجود انسانیِ بشر ، مخلوق رابطه بین انسانهاست . هر وجودی یک واقعه من – توئی است ومستحکمترین وجودها در رابطه با یک عارف خدابین خلق می شود زیرا اونظر به ذات وخدائیت دارد وخدایت را درتو مخاطب می سازد وخدارا درخود می یابی . واین سرّ تربیت وارادت عرفانی است که ره صد ساله را یک شبه میسّر می سازد . این همان واقعه «الست بربّکم»است که اگر پاسخ «بلی»نیاید ودر اطاعت پیر نیاید از آن «من» الهی به ناگاه یک غول پدید می آید . ودر اطراف هر عارفی شاهد چنین غولهائی هستیم .

 

مراد یا پیر به مثابه پدر ومادر روحانی است وحقّش به مرید بسیار اساسی تر است . اطاعت از پیر وخدمت به پیر حداقل وظیفه مرید است تا مرید بتواند آن روحی که مرادش در او با نگاهش دمیده در خود قرار بخشد وآن نور نگاه را جذب سازد وتبدیل به معرفت واخلاص وصفات الهی نماید . در غیر اینصورت مرید بی عمل ومتکبّر ویاغی بسرعت آن قدرت وجودی را از دست می دهد وبه ورطه نابودی می افتد وبه پیرش کینه می کند وچه بسا خونش را می ریزد . این همان داستان یهودا وعمرعاص وابن ملجم وقطامه وجعده است که در اطراف هر عارفی نیز همواره رخ میدهد .

 

چه می خواهی ؟

 

جوان  سالکی به نزد عارفی آمد وگفت : ای پیر مرا به سوی حق رهنمون نما! پیر گفت : حق چیست ؟ جوان گفت : نمیدانم اگرمی دانستم که از شما نمی جستم ! پیرگفت : پس اگر نمی دانی که حق چیست پس از چه روی آنرا می خواهی ؟ جوان گفت : ای پیر من بدنبال گمشده ای هستم که نمی دانم چیست فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام وسرگردانم آیا می توانی مرا بسوی آن راهنما باشی ؟ پیر گفت من هم مثل تو هستم وتمام عمرم را در جستجوی این گمشده بوده وهنوز نیافته ام آیا حاضری که با یکدیگر به این جستجو ادامه دهیم ؟ جوان گفت : اگرتوپس از یک عمرکامل که موهایت را سپید کرده ای هنوز نیافته ای زین پس هم نخواهی یافت . پیر گفت : ای جوان من دیگر پیر وکاهل وخسته ام وتوجوانی بیا وبمن یاری رسان تا شاید با هم بیابیم ، از تو خواهش می کنم برای رضای خدا مرا یاری ده تا تو را یاری دهم . جوان به ناگاه منقلب شد ودر محضر پیر به سجده افتاد . اندکی بعد به خود آمد ونشست وگفت : ای پیر من حق را هم اینک یافتم . حق همان دوستی ومحبّت وعمر عاشقانه برای جستجوی حقیقت است . حقیقت همان عشق به حقیقت است وعشق به جویندگان حقیقت . حقیقت همان عشق است . 

 

مذهب شریعتی چه بود ؟

 

ژان پل سارتر فیلسوف شهیر ومبارز ضد استعمار فرانسوی در مصاحبه ای می گوید : «من مذهبی ندارم ولی اگر می داشتم مذهب شریعتی می بود .»یک شرق شناس شهیر انگلیسی نیز درباره حافظ شیرازی عین همین نظر را ابراز داشته بود .

 

براستی مذهب شریعتی چیست که هر کسی با آشنائی با او وآثارش خود را با وی همذات می پندارد . این همذات پنداری شامل حال همه عارفان عاشق مردم می شود . می دانیم که در تشییع جنازه مولوی از همه مذاهب وفرقه ها حضوری حیرت آور داشتند وگوئی که پیامبریا امام خود را از دست داده اند وهرفرقه ای اورا از آن خود می دانست .

 

یک عارف موحّد در فراسوی نیک وبد ودر ورای مذاهب ومکاتب قرار دارد واز بود ونبود فرا رفته است وحق واحده انسان را دریافته واز همان منظر به مردمان می نگرد وذات انسانی همه را مخاطب قرار می دهد وخدایگونگی آنان را برمی تاباند . این ویژگی را بیش از همه عارفان درباره شخصیت علی(ع)در می یابیم که کافروموٌمن را بخود جلب می کند وحتّی کسی چون معاویه را به ارادت وتصدیق می کشاند . اینان از منظر فرهنگ قرآنی از علیّین (علی واران) هردورانی هستند . دکتر شریعتی برهر دلی می نشست وزبان حال هر مکتب ومذهبی بود وحقّ هر فرقه ای را آشکار می کرد وبه همین دلیل به هر مکتبی متهم بود : کمونیست ، اگزیستانسیالیست ، بودائی ، وهابی ، اسماعیلیه ، بهائی ، مسیحی وحتّی یهود وفراماسونی  . اوهمه را درک می کرد زیرا خودش را می شناخت . این هویّت همه خود- شناسان (عارفان)جهان است زیرا خود شناسی به مثابه مغز هر شناختی است واهلش را به حقّ یگانه پدیده ها می رساند واین مقام توحید است . همانطور که همه آدمها متعلّق به هر مکتب ومذهبی بالاخره خدا را قبول دارند حتّی کمونیست هاونیهیلیست ها . وآنکه خدارا شناخته باشد همه اورا تصدیق خواهند کرد وحتّی علیرغم میل وآگاهی شان درقلوبشان راه می یابد ونمی توانند که اورا دوست نداشته باشند . زیرا هرکه حق مردم را شناخت مردم را دوست می دارد ومردم هم نمی توانند که اورا دوست نداشته باشند . محبّت محصول معرفت است . واین نشان می دهد که دکتر شریعتی در چه مرتبه ای از عرفان قرار دارد که دل از عالم وعامّی ودانشگاهی وحوزه ای وکافر وموٌمن برده است .

 

مذهب شریعتی توحید است : خدابینی در همه !

 

مادر بزرگی رنجور وبیسواد وامّی وروستائی داشتم . سال اوّل پیروزی انقلاب بود وازرادیو سخنرانی شریعتی پخش می شد . مادر بزرگم از جا پرید واز من پرسید که این مرد کیست که حرف می زند . گفتم : تو نمی شناسی ! گفت صدای او مثل صدای علی است . این اظهار نظرش مرا به حیرت انداخت زیرا او اصلاً حرفهای شریعتی را هم نمی فهمید زیرا فارسی نمی دانست وفقط نوای صوت شریعتی چنان در دلش رخنه کرده بود که گوئی صدای امامش را می شنید . این صدای عشق وایمان بود که برقلوب اثر نمود وموجب انقلاب (قلبی شدن)شد .

 

براستی مرگ شریعتی موجب پیروزی انقلاب شد همانطور که خودش در یکی از اشعارش پیشگوئی کرده بود که با مرگش ملّتش از بند خواهد رست .

 

 

فلسفه جنگهای ایدئولوژیک

 

به لحاظی قرن بیستم را بایستی قرن ایدئولوژی ولذا جنگهای ایدئولوژیک دانست .«ایدئولوژی»درفرهنگ رایج به معنای مکتب مدوّن است که یک آرمانشهر یا مدینه فاضله وبهشت زمینی را مدّنظر دارد وجهت تحقق آن مبارزه می کند .

 

ایدئولوژی به معنای مدرن یک پدیده کاملاً غربی وبرخاسته از فلسفه وتفکر اروپائی ومخصوصاًآلمانی است .

 

نخستین ایدئولوژی مدرن «لیبرالیزم»است که ریشه در رنسانس اروپائی دارد که مکتب اصالت آزادی فردی برابری حقوق اجتماعی می باشد که فلاسفه ای چون هیوم ، جان لاک ، مارتین بوبرواستوارت میل از بانیانش می باشند . وامااز بطن این ایدئولوژی یک مکتب جدی تر دیگری سربرآورد که سوسیالیزم بود که نوع مارکسیستی آن به عرصه عمل آمد وقرن بیستم را جولانگاه تحقق خود نمود که یکی از اهداف ذاتی اش جنگ بی پایان با لیبرالیزم ونظام سرمایه داری بود وموجب انقلابات بزرگی در جهان شد وانقلابی ترین ایدئولوژیها گردید که سائر ایدئولوژیها را هم تحت الشعاع ورهبری خود قرار داد . وامّا از بطن سوسیالیزم ومارکسیزم نیز چند ایدئولوژی دیگر سر برآورد که جملگی سوسیالیستی محسوب می شدند ولی در جنگ با یکدیگر قرار گرفتند لنیزم ، استالیزم ، مائوئیزم ، تروتسکیزم وحتّی فاشیزم وآنارشیزم وتروریزم سوسیالیستی مثل مکتب جنگهای چریکی که تا به امروز تحت عناوین متفاوت حضوردارند .

 

وامادر دهه های آخرقرن بیستم ایدئولوژیهای اسلامی آشکار شدند که آگاه وناآگاه ادامه تکاملی انواع سوسیالیزمها بودند وامروزه از کل جنگهای ایدئولوژیهای اسلامی به حیات خود ادامه می دهند ووارد عرصه نوینی می شوند که مهد اصلی این نهضت ایدئولوژیک ما ایران است که در بطن خودش حامل جریان ضد ایدئولوژیکی می باشد که بزرگترین معضله نظام ما شده است . گوئی کشور ما ترمینال آخرین مرحله جنگ ایدئولوژیکی بین سوسیالیزم ولیبرالیزم گشته است . که حامل دو نوع اسلام کاملاً متفاوت وبلکه متضاد است : اسلام لیبرالی واسلام سوسیالیستی .

 

جنگ بین سوسیالیزم ولیبرالیزم در سراسر جهان به پایان رسید واین هردو مکتب براصل خود یعنی تکنولوژیزم به صلح رسیدند . اینک سوسیالیزم مارکسیستی فقط در کشورکوبا که شدیدترین نوع سوسیالیزم را بر می تاباند روز به روز کمرنگتر شده وعملاً به راه وروش لیبرال دموکراسی وبازار آزاد میرود واز طریق اتصال با کشورهای ضد آمریکای لاتین (مثل ونزوئلا)میل به احیای دوباره دارد که البته چندان امیدی نیست زیرا این کشورهای به تازه گی انقلابی شده عمدتاً با هیئت حاکمه قلدرآمریکا دعوای خصوصی دارند ونه با نظام سرمایه داری .

 

بسیاری براین عقیده اند که تا پایان قرن بیستم ، عصر اصالت ایدئولوژیها هم بسر رسیده است وتلاشهای ایدئولوژیکی محکوم به شکست است . این ادعا به لحاظی برحق است . ایدئولوژیهای عصر جدید هریک تا حدودی به بسیاری از اهداف خود نائل آمدند هر چند که به آرمان خود نرسیدند ولی بسیاری از ستمهای کهنه تاریخی را درهم شکستند وتا حدودی موجب پیدایش مساوات شده واز همه مهمتر فرهنگ مساوات را درجهان مستقر نمودند وتبدیل به یک ایده جهانی ساختند . در واقع بسیاری از اهداف اقتصادی – سیاسی این ایدئولوژیها تاحدودی محقق شد ولی اهداف معنوی آنها تقریباً بطور کامل شکست خورد زیرا همه ایدئولوژیها دارای ذات وفلسفه ای مادی بودند وفرهنگ ومعنویّات را امور ثانویه می دانستند ولذا در این امور موفقیتی نیافتند .

 

بنابراین زین پس آن ایدئولوژی ای قادر به عمل وموفقیت تاریخی خواهد شد که دارای ذاتی معنوی واهدافی انسانی وروحانی باشد . عمر تاریخی ایدئولوژیهای لیبرالی وسوسیالیستی بسر آمد زیرا هر دو تکنولوژیکی بودند . واینک خود تکنولوژیزم مبدّل به بزرگترین دشمن بشر شده است واراده بشری وهمه ایدئولوژیهای تکنولوژیکی را نیز نابود ساخته وموجب جنون است . امروزه آن ایدئولوژی ای قادر به بیان حقیقت ودردبشراست که بتواند این بزرگترین دشمن انسان را درک ومهار نماید وانسانیت را نجات دهد . این ایدئولوژی باید دارای قدرت درک ونقادی کامل درباره ماهیت کل تمدن مدرن باشد وراه حل بنمایاند . ولی ایدئولوژی در معنای راستین که همان مکتب معرفت نفس (ایده شناسی)است بایستی بتواند انسان مدرن را درک کند وعلل بدبختی هایش را بیان نماید وذات این تمدن تمام علمی – فنی – اقتصادی را بشکافد وحق وابطال آنرا عیان سازد . این نخستین مرحله از تدوین ایدئولوژی رهائی بخش انسان مدرن است که به نظر ما جز از بطن دین اسلام ومعارف قرآنی وعرفان علوی قابل استخراج نیست . واین همان آرمان ووصیت دکتر شریعتی بعنوان نخستین ایدئولوگ عرصه پست مدرن در جهان اسلام است . این ایدئولوژی قلمرو نبرد تمام عیار بین انسان وتکنولوژی است .بین معناوماده ، بین کفر وایمان ، بین خدا وشیطان . این ایدئولوژی آخرالزمان وقیامت است .

 

این ایدئولوژی با یک تمامیت جهان مدرن وبشریت را دربر گیرد وفراسوی ملیّت ومذهب ومکتب می باشد : ایدئولوژی واحد جهانی برای نجات بشریت از اسارت دجّال تکنولوژی !

 

این ایدئولوژی ظهور ناجی موعود است . این ایدئولوژی باید بتواند دارای چنان ظرفیتی باشد که همه ایدئولوژیهای دیگر را نیز در خود دارا باشد وهضم وجذب کند : ایدئولوژی ایدئولوژیها !

 

ونهایتاً اینکه جنگ بین ایدئولوژیها ، جنگ بین بهشتهای زمینی است . تصوّر هر ایدئولوژی وپیروانش از یهشت در تضاد با دیگر ایدئولوژیهاست . آنقدر که بین تصوّرات بهشتی جنگ وتضاد هست بین بهشت وجهنّم نیست . واین یک معمّاست . همانطور که در طول تاریخ خونین ترین جنگها را بین مذاهب شاهد بودیم ونه بین کفر ودین . آدمی ذاتاً در آگاهی خویش در جستجوی بهشت گمشده است ولی در نهایت تلاشهایش سر از جهنم در آورده است . ولذا تلاشهای ایدئولوژیکی هم منجر به بدترین دوزخها گشته است مثل شوروی سابق ویا حکومت طالبان .

همه جنگها بر سر بهشت است وآنچه بهشت را مبدّل به جهنم می سازد همین جنگهاست همانطور که در بهشت ازلی هم مشاجره آدم وحوا موجب اخراج آنها از بهشت گردید . جهنم روی زمین محصول بهشت گردید . جهنم روی زمین محصول بهشت پرستی بشر است .

پس آیا بهتر نیست که دست ودل از بهشت بشوئیم واندکی هم به فکر معنائی برتر وحقی جهانی تر وانسانیتی زیباتر وجامعه ای لطیف تر وعزیزتر باشیم ؟

جز یک ایدئولوژی عرفانی پاسخگوی انسان مدرن نیست : ایدئولوژی فراسوی کفروایمان ، فراسوی بایدونباید . . یک ایدئولوژی توحیدی !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی اکبرخانجانی  |